مقالات

ما نپیچیدیم! 
احتمالا بارها این اصلاح را شنیده اید <پیچ پیچید، ما نپیچیدیم> در تبلیغات نیز این اتفاق برای خیلی از برندها افتاده است. 

مدیران و دست اندرکاران برنددر شناسایی بازار هدف، طراحی هویت بصری و حتی چشم اندازی که برای برند طراحی کرده اند آینده نگری لازم را که شرط مهمی برای یک برند است رعایت نکرده اند. 

با رشد فن آوری اطلاعات و همچنین تولد و رشد شبکه های اجتماعی یکی از مهم ترین مهارت های هر مدیری این است که استاد تغییر باشد که قربانی تقدیر نشود.

هنوز هم در جلسات مختلفی حاضر می شوم و وقتی نظرات مدیران را می شنوم یاد روش های سنتی می افتم که هر کاسب و درست اندرکار کسب و کاری با اندک تجربه ی کاری آنرا می داند و سعی می کند بکار بگیرد.

برای طراحی نشانه ی شرکت می خواهد که هم نماد صنعت باشد هم هنر، هم توضیح کامل از همه ی فعالیت هایی که آرزوی انجام دادنش را دارد و هم مختصر و مفید باشد. در عین حال شبیه هیچ نشانه ای نباشد و طرف های تجاری خارجی نیز با دیدن این نشانه به تمام توانمندی های ایشان پی ببرند.حتی خود ایشان به آرم بنز یا بی ام دبلیو نیز اشاره می کند و به عنوان بهترین نشانه ای که دیده است از آن یاد می کند.

گاهی تعجب می کنم که برای طراحی آرم یک شرکت جلسه تشکیل شده و یا قراراست فیلم صنعتی تولید شود.

و زمانی که تلاش می کنم با حاضرین جلسه صحبت کنم و ایشان را متقاعد کنم که سواد بصری چیست و چه کمکی به ما می کند و یا اینکه از علائم یک نشانه ی خوب، معماری درست آن، ساده و موجز بودن و …آن است محکوم به این می شوم که آتلیه ی خلاقی ندارم و صورت جلسه به نصیحت کردن بنده ختم می شود و آموزش مشتری مداری …

اینگونه می شود که هویت بصری یکپارچه برندی که روزگاری با همفکری و مشاوره درست سهم بیشتری از بازار را به خود اختصاص می دهد و سایرین مدام تکرار می کنند:

شب را و روز را

هنوز را

و در نهایت هم روزگاری از خاطرات خود خواهند گفت که در کسب و کارشان پیچ پیچید و ما نپیچیدیم.